تبليغاتX
برآنم که زندگی کنم

 

به نام مهربانترین مهربانان

شنبه:صبحانه:۱نان تست پنیر چای ۱خرما میانروز:پرتقال با پوست مثل سیب گاز زدم شما دوست دارین؟نهار:۲دلمه کلم ۴ق ماکارونی سالاد کاهو ماست خیار کدو ۱قورت دلستر استوایی عصرانه:چای کمی شیرینی شام:۱ دلمه لیمو شیرین ماست کدو شیر چای سبز

آنچه بر میس ری گذشت: اشتهام باز داره باز می شه!ریا نباشه بدون اینکه به این مسئله فکر کنم سه کیلو کم شدم تو این چند روز اگه تحرک جدی داشتم حتما بیشتر هم می شد (فردا یوگا)غریبه که نیستید من فقط با غصه ذوب می شم! سالها پیش پانزده کیلو همینطوری کم شدم!نبینین می خوام در گوش میس ری یه چیزایی یواشکی بگم! اون که در گوشت داره وز وز می کنه که عشق واقعی یعنی درکه همه چیز! حتی بخشیدن چیزهای غیرقابل بخشش شیطونه!اون که داره وسوسه می کنه شیطونه! اون که تو دلت رخت می شوره شیطونه!اون که زنجیر ت می کنه شیطونه !اون که می خواد دیوانه زنجیریت کنه شیطونه! اون که می خواد عذابتو بیشتر کنه کیه خاله؟آفرین شیطونه! دختر خوب به حرف شیطون نباید گوش بده!سعادت چیزی نیست که دزدکی ازش بهره مند بشی!به خاطر مخالفت با خودت تا اونجا پیش رفتی! یادت نره بشر حتی به زندان هم عادت می کنه! قل سیرو فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة. . .یه ثبت نام دیگه هم کردم این بار فرق داره! فردا هم یه سر به کتابخانه می زنم هم آقای میم! یه حمله از طرف شیطان شد سریع صحنه رو ترک کردم! فردا با بهارم

 


یکشنبه:۱ صفحه نان تست چای پنیر گردو نهار:۵ق زرشک پلو مرغ سالاد شیرازی سبزی ۱ نوک چنگال شله زرد(گرسنه بودم بیشترریختم اولش بعد یهو زودی سیر شدم اگه خواهر کوچیکم بخونه ویگه ویییی)شام:۲ساقه طلایی چای سبزو گل گاوزبان+ خرما

آنچه بر میس ری گذشت: چرا پست منو زی قاطی شد آخه!؟(با عرض پوزش به دلیل اختلال درست شد!) می رم با بهارم بیرون زودی می آم وای برف و دیدین! بابهارم ثبت نام کردیم یادتون باشه من دوشنبه ها ۸تا۱۱ کلاس دارم! کتابخانه گفتند فردا آدرس آقای میم هم اشتباه بود!بعد از مدتها بعد از ظهر یک ساعتی آنچنان خواب عمیق و شیرین و چسبناکی کردم که هنوز یادم می آد صفا می کنم رسیدم بودم به طبقه هفتم خواب پیش پادشاه

خدایا مشکل من دربرابر ...یه لوس بازی فانتزی بیشتر نیست! خواهش می کنم کمکش کن!


دوشنبه:صبحانه یک نان تست پنیر سیب نهار :کمی آبگوشت ۲لقمه گوشت کوبیده عصرانه:آش جو چای پرتقال

آنچه بر میس ری گذشت: صبح زود با بهارم رفتیم کلاس برگشتن رفتم کتابخانه متوجه نشدم چطور شد با یه ماشین آینه به آینه شدم کمی مکث کردم آینه رو صاف کردم چیزی نبود به حرکتم ادامه دادم نگو ماشینی که باهاش آینه به آینه شده بودیم داره منو تعقیب می کنه! خلاصه چشمتون روز بدنبینه یهو پیچید جلومو خیابان و بند آورد و پیاده شد و ...گفتم آقا مشخص نیست کی به کی زده آینه به آینه شده!گفت آینه مهم نیست من باید ادبت کنم!(این روزابا همه تلاشم حال خوبی ندارم)زنگ زدم برادرم اومد و تا اون برسه آقاهه همه رو جمع می کرد و ماجراروبا آب و تاب می گفت!به پلیس زنگ زدم گفت هر کی  باعث شده باشه خیابون بند بیاد نودتومن جریمه می شه!خلاصه  برادرم اومد گفت مدارک دستش داری؟گفتم نه گفت پس برو!کلی تو کوچه پس کوچه چرخیدم وقتی برگشتم تو خیابون اصلی کنار همون ماشین دراومدمخیلی بامزه بود که سعی کردم فاصلمو حفظ کنم منو نبینه! برادرم بهش پول داده بوده!خوبه که اینکاروکرد وگرنه با اینکه مقصرنبودم عذاب وجدانشو باید حمل می کردم!خدایا ...خب سخته دیگه ازدلم که خبرداری(می دونم که اگرروزمو اینطورشروع نکرده بودم قراربودامروز زیر تریلی برم!) آزی عصرانه خونه یکی از دوستاش دعوت شده منم این بار می رم یه کم حال و هوام عوض بشه رفتم مهمونی!با مزه بود چقدر این سحرنازومهربون و دوستداشتنیهدیگه جزو اکیپ شدم فردا هم دعوت شدم  بالاخره دختر جوون باید معاشرت کنه دیگه


سه شنبه:صبحانه: بربری کره مربا چای نهار:نصف ملاقه سوپ شیر ۲ ق کشک بادمجان نصف کفگیربرنج+۳ق قرمه سبزی+۲ق فسنجون+سالادکاهو سس+۲ق دسر+۱قورت نوشابه عصرانه:قهوه نصف پای سیب +پرتقال موز(من از همه کمتر خوردم از همیشه خودم هم کمتر و زودتر کشیدم کنار ولی الان که نوشتم دیدم چقدر زیاده! )

آنچه بر میس ری گذشت: چقدر خوب خوابیدم دیشب  چون مدتی نمی تونستم بخوابم شبهایی که خوب می خوابم لذت دوچندان می برم!ممنون خدای خوبم ظهر مهمونیم می خوام باز مثل گذشته محکم و قوی و مقتدر باشم!بهانه دستم افتاد!وای دیگه نمی دونم کی هستی نمی شه شناختت!بیهوده درجستجوی نشانه ای از تو می گردم!دیگه نیستی!نابود شدی!وقتی یاد این می افتم که به راه حل مضحک تو خندیدم و گفتم خفه شو من هنوز ریحانه ام احساس خوبی بهم دست می ده! آی دل بی خودی ناله نکن نه می بینمت نه می شنومت نه اهمیتی بهت می دم!پس لطفا خفه شو! ازمهمونی برگشتیم!خوب بود خوش گذشت پایه باشگاه انقلاب هم پیدا کردیمتو فنجون قهوم نقش پروانه بود!تعبیرش چیه؟ یادم افتاد اون موقعها تو محل کارم یه نیلوفرنامی داشتیم که اندامش فوق آلعاده بود یه شب با هم عروسی یکی دیگه از همکارها رفتیم سر شام نیلو فقط یه نوک چنگال الویه خورد!انقدراین موضوع برای من عجیب بودکه فرداش تو اداره با آب و تاب برای همه نقل می کردم!همه هم متعجب نگاهم می کردن!یعنی می شه این اتفاق برای من هم بیفته؟یعنی من برم یه جا صد مدل غذا باشه نخوام از همش بچشم وآخرشم مزه هیچکدومو نفهمم!؟!این کوچولوی عاقل ما هدیه ولنتاین شم خرید!چقدر خزشده این ولنتاین

حواستون هست اینترنت چطوری بی جون شده!؟


چهارشنبه:صبحانه:چای نان پنیر ۲خرما هیوسین!میان وعده:سیب نوشابه آلوورانهار:ماکارونی به زور سالاد چند قاشقی فرستادم پایین خوشمزه شده بودعصرانه:دمنوش سبوس برنج با نعناع پرتقال با پوست

آنچه بر میس ری گذشت: صبح بالاخره دفترتلفن کاغذی قدیمی و برداشتم ورق زدم چشمم به اسم بهناز خورد چطور باور کنم با همه وحشتش از مرگ الان ماههاست که دیگه تو این دنیا نیست...!با یکی ازدوستهای دانشگاهم سپیده تماس گرفتم مدتها بود بهش فکر می کردم وقتی داشت با من حرف می زد دوتا پسراش باهم دعوامیکردن و جیغ می زدن!گفت که پدرشوهرش فوت کرده و برادرشوهرش چه بلاهایی سرشون آورده و شوهرش بی کار شده و شوهرش سکته کرده یکی از چشمهاش تغییر حالت داده و ... وسطش می گفت: تو چی تو چی کار می کنی؟منم می گفتم :هیچی درمقابل تو واقعا هیچی!هی می گفت: خر نشی شوهر کنی ری!وحالا سپیده دختر شروشیطون دانشگاه که خنده ازش دور نمی شدبااون همه پسرکه دنبالش بودن مشت مشت قرص اعصاب می خوره و ...بازهم سپیده گفت و گفت و گفت و پسرهاش جیغ می زدن...خدایا چه خبر شده؟!با یکی دیگه ازدوستام که درحال درمان برای رفع نازایی هستند صحبت کردم!باید عمل کنه!ناامید می گفت این نداشتن بچه همه زنگیمونو بهم ریخته!خدایا چه برنامه ای برای دنیا داری؟چندروز دیگه بیشتر به پایان ماه صفرنمونده!ماه خدا که بدنمیشه سنگین نمی شه!خدایا من هنوز بهت اعتماد دارم به مهربونیت به عدالتت به حکمتت خدایا باری بیشتر از طاقتمون رو دوش ما نزار...ربنا لا تحمّلنا ما لا طاقة لنا به...با زی زی تلفنی صحبت کردم از نگرانی بچه ها براش گفتم ازانرژی هر شب ساعت ده! گفت به خدا انرژی داره می رسه داره معجزه می شه! گفت اصلا نمی شه نمی تونم جواب تلفن بدم!گفت بگو می آم تو چند روز آینده . . .لذت می برم از اینهمه قدرت!زی همیشه برای من مظهر قدرت بوده!مظهر صلابت!مدیریت!با حفظ زنانگی! لذت می برم از زنهایی که به جایی اینکه کنج عزلت و انتخاب کنن پا می شن اشکهاشونو پاک می کنن ماتیکشونو پررنگ تر از همیشه می زنن  ومی گن من قوی هستم و زندگی می کنن!عاشقتم زی روی صورتم حلقه های خیار یخ زده گذاشتم!این حلقه سیاه دور چشمم باید محو بشهیادم باشه لا به لای ماکارونی حتما آویشن بریزم یادم باشه توی مایعش پودرتخم گشنیز بیشتر بریزم!یه عالمه مجله خریدم موفقیت ایده آل با چند تا مجله زرد تو مجله ایده ال چندمدل روش بستن روسری یاد داده.فال مجله موفقیت خیلی باحاله!

اشکهایم را پاک می کنم و فریاد می زنم!من قوی هستم!

 S.O.S

زی زی الان در حال حل کردن یک مساله ست! به انرژی جمعی همه شما دوستای گل نیاز داره ! حتی اندازه یه دونه صلوات با خلوص پس قرارمون ساعت ده شب به وقت هر جای دنیا که هستید امشب و فردا شب و پس فرداشب وشبهای دگر! تا وقتی خودش برگرده و بگه که انرژی و گرفته!هر کی پایه هست یه خبری به وبلاگ میس ری یا نانازی بده .انرژی جمعی کولاک می کنه...
زی زی مهربون  ودوست داشتنی همه پشتت هستیم ....
از طرف ستاد حامیان زی زی


 لیلی نام دیگر آزادی است

دنیا که شروع شد، زنجیر نداشت، خدا دنیای بی زنجیر آفرید.آدم بود که زنجیر را ساخت. شیطان کمکش کرد. دل، زنجیر شد. عشق، زنجیر شد.دنیا پر از زنجیر شد. و آدمها همه دیوانه زنجیری....

خدا دنیای بی زنجیر می خواست، نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است.
امتحان آدم همین جا بود. دستهای شیطان از زنجیر پر بود.
خدا گفت : زنجیره ات را پاره کن. شاید نام زنجیر تو عشق است.
یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد. نامش را مجنون گذاشتند. مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری. این نام را شیطان بر او گذاشت . شیطان آدم را در زنجیر می خواست.
لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست . لیلی می دانست خدا چه می خواهد.
لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند.
لیلی زنجیر نبود . لیلی نمی خواست زنجیر باشد.
لیلی ماند؛ زیرا لیلی نام دیگر آزادی ست.

عرفان نظر آهاری

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 17:11 توسط میس ری |

آن مرد عاشق بود. آن بازي عشق و آن حريف خدا. دور، دور آخر بود و بازي به دستخون رسيده بود. آن مرد زمين را سبز مي خواست. دل را سبز مي خواست و انسان را سبز، زيرا بهشت سبز است و روح سبز و ايمان سبز... اما سبزي را بهايي است به غايت سرخ، و بازي به غايتش رسيده بود، به غايتي سرخ. و از اين رو بود كه آن مرد، سرخ را برگزيد، كه عشق سرخ است و آتش سرخ و عصيان سرخ .و از ميان تمامي سرخان، خون را برگزيد. نه اين خون رام آرام سر به زير فروتن را ، آن خون عاصي عاشق را. آن خون كه فواره است و فرياد.او خون خويش را برگزيد كه بازي سخت سرخ و سخت خونين بود.

تركش كنيد و تنهايش بگذاريد كه شما را ياراي ياري او نيست.اين بازي آخر است و نه جوشن به كار مي آيد و نه نيزه و نه شمشير و نه سپر.ديگر نه طمع بهشت و نه ترس دوزخ و نه هول رستاخيز.برويد و برداريد و بگريزيد.

ديگر پيراهنتان پاره نخواهد شد،تنتان ، پاره پاره خواهد شد.كيست؟

كيست كه با تن پاره پاره بماند؟ ديگر غنيمتي نصيبتان نخواهد شد،قلب شرحه شرحه تان ،غنيمت ديگران خواهد شد.كيست؟ كيست كه با قلب شرحه شرحه بماند؟

اين عزيمت را ديگر بازگشتي نيست، زيرا كه آن يار، گلو را بريده دوست دارد و سر را بر نيزه و خون را پاشيده بر آسمان.كيست؟ كيست كه با گلوي بريده و خون پاشيده بر آسمان، بماند؟

وقتي بنده ايد و او مالك، بازي اين همه سخت نيست.

وقتي عابديد و او معبود، بازي اين همه سخت نيست.

اما آن زمان كه عاشقيد و او معشوق، يا آن هنگامه كه او عاشق است و شما معشوق، بازي اين چنين سخت است و اين چنين سرخ و اين چنين خونين. و بازي عاشقي را نخواهيد برد، جز به بهاي خون خويش.

آن مرد حسين بود و آن بازي كربلا و آن يار، خدا.

خانم دکتر شیوا عرفان نظرآهاری

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 14:38 توسط میس ری |

به نام خدای رفیق 

شنبه:صبحانه:قهوه+۱حبه قند میان وعده آب سیب نهار:یه پیاله آش ۴ ق برنج نصف کباب کوبیده نصف گوجه یالاد کاهو با سرکه آبلیمو روغن زیتون عصرانه:چای شیرینی سوگل و نمی شه ازش گذشت خب!شام:۱ق الویه بعدش شیرینی چای میوه شیر می گم بیا تصمیم نگیر !

 هرگز ثانیه ای از عمر خود را در اندیشه کسانی که دوستشان نداری هدر نده!

آنچه بر میس ری گذشت:امروز گفتم رژیم سیزده روزه شروع کنم ولی تا ظهر که رعایت کردم آنچنان سردردی گرفتم که چشمام باز نمی شه! رژیم گرفتم هم مال جوونیه! با مزست که کسانی که مدتهاست منو ندیده بودن دیروز با شگفتی از لاغری من حرف می زدن! قیافه خواهران رژیمی تماشایی بود

یه عطر تازه خریدم! یه بوی جدید بی خاطره! من برای زنده بودن جستجوی تازه می خواهم خالیم از عشق و خاموشم های و هوی تازه می خواهم ... خدا بی آرزو موندم آرزوی تازه می خواهم (ابی) دختر زشته داد و بی داد نکن!شهروخبرکردی!مردم چی می گن!

رفتم بانک پارسیان برای کارمندها شیر آوردن ولی تقریبا همشون گفتن چای می خوان!لیوانهای چای و کنار لیوانهای شیرشون گذاشتن!کارم تموم شد متوجه نشدم شیر خوردن یا نه! بازرس بانک های کشور شدم از طریق اینترنت بانک ملت می شه به حسابهایی غیر از ملت هم پول واریز کرد!اینو وقتی رفتم کارتمو تعویض کنم فهمیدم راستی دیروز از یکی از دوستهام کادو تولد گرفتم! بعد ۲ماه چسبید!دوستان لطفا به من در فهمیدن پیام کائنات کمک کنید!کیف دستیمو خالی کردم هیچی توش نبود از پنجره تکوندمش که اگه خرده ای توش هست بریزه یهو متوجه شدم موبایلم که تو یکی از جیباش بود افتاد پایین!سقوط از ده طبقه!(صبح داشتم فکر می کردم گوشی تازه بخرم آخه بعد از سرقت گوشیم گوشی معمولی خط دومم دستمه) رفتم پایین و زیر درختها پیداش کردم تکه تکه شده بود مثل پازل بهم وصلش کردم و روشن شد! باغ ت آباد نوکیا!زنگ خورد اس ام اسشم درست!فقط به نظرم انگار کمرش یه انحنای نامحسوسی برداشته!حالا پیام کائنات چه بود؟! تو که از تمام امکانات گوشی استفاده می کنی برو یه گوشی تازه بخر و ازش لذت ببر؟ همین گوشی که داره نیازهای جدیتو برطرف می کنه!اگه یه گوشی جینگولی و حساس بود و خورد شده بود بیشتر دلت نمی سوخت؟! چگونه می شه پیام واقعی کائنات و دریافت کرد؟چطوری احتمال خطارو کم کنیم؟!چنددرصد اجازه داری دیوانگی کنی؟تا کی باید عاقل بود؟دست آورد تصمیمهای عاقلانه گذشتت الان کجای زندگیته؟اصلا عاقلها خوشحال ترن یا دیوانگان؟!

یه کشف جدید!من بزرگ شدم! باور کنید! بدون اینکه بهش فکر کنم و تصمیم بگیرم!یادگرفتم ماسک شیکی به چهره بزنم که کسی از غوغای درونم  خبردار نشه! این یعنی خوب!

 


یکشنبه:صبحانه چای نان پنیر ۲ خرما گردو میان وعده آب .سیب نهار:خیلی دیر شد گرسنه بودم سالاد مفصل سس پلو خورش مرغ و الو کمی هم چیپس   پیاده روی کردم در تردید انتخاب بازگشت به کلاس یوگا یا ایروبیکم! شام:۱ شیرینی چای ۲ ساقه طلایی شلغم چای سبز

آنچه بر میس ری گذشت:رفتم مزون برای پرو لباسهایی که طراحی کردم خیلی راضی بودمحالا باید تو فکر ست کاری بقیش باشم.نکه ما خوشه مرفهین بی درد هستیم بزرگترین دغدغمون این چیزاست دیگهوای نه شوخی کردم آنتی میس ری نزنن ایادی استکبار!وقتی فکر بدی تو سرمه یا از کسی بدم می آد یا خشمگینم آروم نمی گیرم امروز یکی از دوستام گفت این سنگینی شیطانه وقتی تو دلمون نگهش می داریم!راست می گه نمی زاره اشتباهاته خودمو ببینم با حاشیه سرمو گرم می کنه خدایا از شرشیطان به تو پناه می برم  عذر خواهی یا بخشیدن دلیلی برای ادامه راه خطا نیست فقط سبکیه همین! قراره فردا با آزی بریم مادر بزرگمو که تو مسابقات شنای دهه فجر شرگت می کنه تشویق کنیم

فیلم THE STONING Of Soraya Mدیدم! نگران دوستمون هستم که امشب قرار بود جایی بره و به من خبر نداده که رسیده خونه یا نه!بزرگ شده بالغ رشید!نگرانی معنی نداره

گاهی « آدم »‌ی را دوست داری. آن قدر که کج نگاهت کند نفس ات بند می آید. آن قدر که کلمه هایش ، کلمه اش، زنده ات می کند. آن قدر که اگر برود... می ترسی. می‌دانم. نترس. نگران باش. نگران اش باش. « نگر ان»که می دانی یعنی چه؟ یعنی نگاهش کن.همیشه.

می‌دانی؟

فردا روز خوبیه قراره نوگلامو هم ببینم+دوست دوست داشتنی سر به هوای من


دوشنبه:۲ساقه طلایی ۱ گردونهار:یک سوم کوفته+ماکارونی   شب:یک لیوان( آبجو)دلستر خوری آب سیب و هویج         چقدر پیاده روی کردم!برای فکر کردن تحلیل کردن و تصمیم گرفتن

آنچه بر میس ری گذشت:باز مترو این بار تاخیر داشت و نوگلم نیم ساعت منتظرم شد چیزی برای خرید به چشممون نیمد چقدر دیدنتون سرحالم می آره!خدایا می دونم نوگلام هم جزو همون دعای مستجاب همنشین خوب فرستادن برای منه ازته دل به خاطربودنشون ازت ممنونم   سرظهر رفتیم جایی و با هم عهدی بستیم! یکی ازقرار امون این بود که چیزی با خودمون به سال ۸۹ نبریمقرار با زی کنسل شد هم باید  برای ثبتنام می رفتم هم عملیات شفاف سازی شروع شده بود حرف جالبی زد: پسربچه ها یواشکی سیگار می کشن که احساس بزرگی کنن ولی بزرگها می دونن که سیگار کشیدن نشانه بزرگی نیست!بت من خورد شدنتو دیدم!  تکلیفم معلومه حالا می تونم یه جوردیگه به دنیا نگاه کنم درسته هر چی می خوای بدست می آری ولی بهاشم می پردازی مگه نه؟!

قسمتی از آیه ۲۶ سوره مبارکه نور:زنان پلیدبرای مردان پلید ومردان پلید برای زنان پلید و زنان پاک برای مردان پاک ومردان پاک برای زنان پاک اند!

نمی دونم این موجود عجیب و وحشتناک در من چیه که نمی زاره باتو منصف باشم!؟کاش نبود هر دو راحتتر بودیم!الان خوبم خوشحالم راضیم."پرانتز را باز می کنم/می نویسم پرنده/پرانتز را نمی بندم /تا پرنده آزاد باشد. . . گفتی پرنده به قفس خودش عادت داره! گفتم پرنده آزاده که بره تجربه کنه حتی اگه برنگرده..." ممنون که همین جا تاوان می دم!چشم در برابر چشم! امشب قرآن و باز کردم به این روشنی جوایمو داد:

آیه ۳۰ سوره مبارکه  آل عمران:روزی که هرکس هرآنچه ازنیک و بدکرده است حاضر می یابد وآرزو می کند کاش میان اووکاربدش فاصله ای دور بود و خدا شمارا از {کیفر}خودبرحذر می دارد و خدا به بندگان رئوف است.کاش میان میس ری و کار بدش فاصله ای دور بود! برخود ستم کردم!تاوانشم پس می دم!می پذیرم!عادلانست!خوشحالم که الان اتفاق افتاد همینجا!حقمه!آغاز چهل شب!

فردا نهار دوره همکلاسیهای دانشگاهمه خونه آنیتا از صبح باید پاشم شینیون کنم

نگران نباش کوچولوی من ما هنوز دوستیم!(میس ری خود زنی می کند میس ری دو تکه می شود!)


سه شنبه:صبحانه ۱ لقمه نان پنیر گردو چای خرما در حال چت با نانازی نهار :۲ ق برنج سفید ۲ ق باقالی پلو تکه ای مرغ سالاد فسنجون عالی ۲ دلمه کمی کباب کوبیده زیتون خیار شور ژله پودینگ آب پرتقال تازه من اشتها نداشتما ناخنک زدم

آنچه بر میس ری گذشت:دیشب تا صبح خواب دیدم سیگار می کشم و نگاهش می کنم!وقتی من بی خوابم مثل مار به خودم می پیچم تو راحت خوابیدی؟بخواب کوچولوی من بخواب . . .خودآزاری می کنم بگو بازهم بگو . . .  بزار زجر بکشم . . . بزار از درد بی حس بشم. . .یکهفته فرصت برای چی؟بعد از یکهفته چی قراره بشه؟چرا مغزم سر شده؟چرا نمی فهمم!؟بزار این بار دوطرفه باشه بزار بهانه ای نداشته باشه نگه یکطرفه تصمیم گرفتی نگه بی رحمی نگه . . . بزار جواب سوالهامو بده!هرچند  که می دونم مثل زنهای هندو خاکسترتو به آغوش گرفتم و دلشو ندارم به آب بریزم!باید بریزمت وقت ریختنت رسیده!لعنتی تو جدا از وجود من نیستی!تو خود منی. . .خدایا الان به دادم برس خدایا الان می خوامت . . .

مهمونی جالبی بود تعداد زیادیشونو بعد از دانشگاه ندیده بودم باید تو ذهنم مقنعه سرشون می کردم تا بشناسمشون!البته تعدادیشون انقدر عجیب غریب بودن که هیچ ربطی به اون روزا نداشت! ماشالا همه هم یه گل پسر بغلشون بود اسم همه هم تقریبا یه امیر سرش بود!حالا این امرا می خوان بزرگ بشن چه تاجی سر بشریت بزنن بماند!یکی از بچه ها هم که خیلی شرو شیطون بودو عاشق شد و درس و ول کرد یه پسر منگل داشت دلم براش شرحه شرحه  شد. خیلی تو مود همیشگی نبودم ولی باز هم عکس مفصل  گرفتیم البته این بار یکی از بچه ها آتلیه داشت و دوربینیش 450Dبود که دل من و مدتهاست برده!انقدر سیگار کشیدن که  دیدن مانا برام زنگ خطر دیگه ای بود! خودشم می گفت من و ببین ادامه نده!

وقتی کسی خوابه با یه  پیشت بیدار می شه اما اگه کسی خودشو به خواب زده باشه با لگد هم بیدار نمی شه! ری گند دنده هاتم خورد کرد بیدار شو لعنتی!بیدار شو خودتو نجات بده. . .

بیدار شدم جعبه خاکسترو روی آب گرفتم همین امشب فقط. . .نه فقط چند لحظه دیگه . . .یه بار دیگه بوش کنم. . . می ریزمش به رود بریز ری نترس بریز!خدایا تنها تویی که برایم مانده ای . . .کمک کن بی آنکه ترک بخورم تاب بیارم. . . ریختم! راحت شدم

 


چهارشنبه:۱ لقمه نان پنیر گردو چای ۱ خرما نهار قرمه سبزی یالاد کاهو نوشابه واقعی یه کوچولو لازانیا میوه همین

آنچه بر میس ری گذشت:دست صورت نشسته اومدم بگم دیشب تا صبح خواب زایمان دیدم احساس سبکی می کنم! قربونتون برم نگران میس ری نباشین من قوی هستم برم یه شینیون ملایمی کنم نهار خونه خواهر کوچیکه دعوتیم موهام از دیروز هنوز بوی سیگار می ده برم دوش بگیرم تازه بشم!                                        امروز اولین روز از بقیه زندگیه منه

اصلا چطوره همون دوربین و بخرم!؟چرا باید یه آرزوی دست یافتنی و به تاخیر بندازم!گنج پیدا نکردمفکر می کنیم!این جی میل چش شده چرا باز نمی شه!اون لباس شب و خریدم می دونین کدوم!؟اووووووووووووووووف نمی دونین که!

امروز خونه خواهر کوچیکه خیلی خوش گذشت سرراه رفتیم گاندی پارچه بخریم با وسوسه آزی منم یک پارچه رنگی رنگی گرفتم که نموننشو هرگز نداشتم!روحیه رو داشته باشین!یه دوستی دارم خیلی حساسه وسط شلوغ پلوغی بدی زنگ زد شمارشو نشناختم نتونستم بهش بگم بعدا چه قهری کرد!هنوز نرسیدم نازشو بکشم!چرا انقدر عجول انقدر بی اعتماد همینطور داره پیامک های عجیب می فرسته! که اگه نمی خوای با من حرف بزنی خب بگو اگه ... بابا مهلت بده مگه ما با هم تازه دوست شدیم! اصلا فعلا حس ندارم باهاش سروکله بزنم! فردا بهش فکر می کنم anyway نمی شه من برم گاندی و یکی به من شماره نده!خیلی کار چیپیه ولی هر بار که اونجادربه در جاپارکم اینطوری می شه! البته من هیچوقت زنگ نمی زنم فقط گرفتم که بره! امروز تحت تاثیر خواهرا کلی تخیل کردم و خندیدیم!نمی تونم  از تخیلاتم اینجا بگم! آخه یه سبک خاصی داره که تو خانواده ما مده آینده رو می بینیم با همه اداهاش!بعد نمایش اونو بازی می کنیم و ریسه می ریم!این خواهرم که رفتیم خونش آخر این فیلمها بود باور نمی کنبن تمام تخیلاتش به حقیقت پیوست!نمی دونم چرا امروز هی از همه خوشم می اومد مثل الی کوچیکه شدم که از هیچ نری نمی گذره!وقتی علی دائی به خاطر پیروزی پرسپولیس (قرمزته) اشک می ریخت دلم می خواست . . .anyway خلاصه که ساعتها هم در ترافیک رانندگی کردم و برگشتیم منزل مسکونی!

من چقدر خوشبخنم . . . (گوش شیطان کر). . .باور کنید  درخواست انرژی جمعی کردم بیش از تقاضام به طرفم سرازیر شد! رهای خوبم ثنا جان ۱۰۰۰ /۵۰۰ نارگل عزیزم۵۰۰   فریبامهربانم۲۰۰۰ /۱۰۰۰  سوگند دوست داشتنی ۵۰۰  نانازی با مرام فرهیخته نویسنده ویراستار۵۰۰   زی دوست فداکارم ۲۰۰۰ /۱۰۰۰ اون یکی فریبا  شاهزاده خانم و مامانش ۲۲۰۰خودم تا الان  ۵۰۰۰ =۱۳۷۰۰ از ۱۴۰۰۰ بهارم پیشنهاد ۵۰۰۰ داد که رد شد!خدایا ممنون به خاطر این فرشته های دیده و ندیده واقعا امروز انرژی جمعی و گرفتم!من چقدر دوستهای خوب دارم! به قول نانازی اگه قرار بود همین رفقا رو جمع می کردم طرف و می زدیم تبخیر می کردیم  قضیه برای همیشه حل بود

فردا صبح ساعت ۹ شیرین ساعت ۱۰ ر.. ساعت ۱۲ بهار


پنجشنبه:صبحانه نسکافه+عسل ۱ نان  جو تست پنیر نهار:۴ق برنج کباب تابه ای گوجه یک ق ماست که بره پایین

آنچه بر میس ری گذشت:دیشب گرسنه سربربالین گذاشتم اصلا نرفتم پایین که چیزی نخورم خسته بودم و آروم خوابیدم ولی بازهم مثل این چندروز بعد از نماز صبح دیگه خوابم نبرد مثل فیلم سینمایی از جلوی چشمم رد می شه!لعنت بر شیطون امروز برنامه دارم به امید خدا راه برتکرار خطر ببندمشعر دوکاج یادتونه تو کتاب فارسی . . .ریشه هایم زخاک بیرون است/چندروزی مرا تحمل کن/کاج همسایه گفت با تندی مردم آزار از تو بیزارم دور شو دست از سرم بردار/ من کجاطاقت تو را دارم/بینوا را سپس تکانی داد یاربی رحم و بی مروت او/..../سیم بانان پس از مرمت سیم راه برتکرار خطر بستند یعنی آن کاج سنگدل را نیز با تبر تکه تکه بشکستند! عاشق حفظ کردن شعرهای کتاب فارسی بودم از کلاس اول به این آزی که کوچولوبود هم یادمی دادم  یادش بخیرروز بارونیتون پرازشادی پراززندگی پراز رنگ خدا

بانک و شیرین که موفقیت آمیز بودو آسون  موقع عصبانیت اقدامی نمی کنم فعلا صبر می کنمابااون دوستم که ۲۰روز نی نی آورده رفتیم میلادنور همه جاش تو بودی!انگار تمام وزن اون پاساژرو قفسه سینه من بود!داشتم خفه می شدم!دوستم هم که قربونش برم از بی خوابی شبانه  و تغییر ناگهانی سایزش ملنگ بود و اسلو موشن و سر صبر همه جارو می دید همه چی و پرو می کردبررسی می کرد. . . منم هی لبخند می زدم هی هی هی خلاصه که تا ساعت دو اونجا بودیم بعد تو راه برگشت که تنها بودم  تو ماشین و زیر بارون و . . .دلی از عزادرآوردم!   عجیبه که ۲روز بود جی میل باز نمی شد!امروز ایمیلی  از ۲روز پیش خوندم که هنوز دارم تلوتلو می خورم!خدایا تمومش کن خواهش می کنم تمومش کن من دیگه  نمی کشم . . .رحم کن . . . بسه. . .


چمعه:صبحانه بربری چای یه کوچولو خامه مربا  چای سبزنهار:همبرگر نان لواش یک کف دست سس مایونز خردل ۱ق خیار شور دلستر لایت عصر :سیب

آنچه بر میس ری گذشت:دیشب خیلی خوب و آروم خوابیدمآرومم زمان بهترین مرهم است بهتر هم می شم  از شل و ول شدن مسنجر و ایمیل و اس ام اس و احتمالا وبلاگ بوش می آد که دوباره چند روزی قطع بشن! بشن! هر قطع شدنی اولین بارش شوک داره و ناراحت کنندست!وقتی هی تکرار شد عادی می شه!قطع بشه! who cares راستی دیشب بال بال زدن مادر ناصرالدین شاه  مهدعلیاتو سریال سالهای مشروطه رو دیدین؟ من نمی دونستم عاشق امیرکبیر بوده! فغان از این بیماری عشق خواهر احساس من خیلی غریبه،از کجا بفهمبم لجبازی های بچه گانه شان فقط دست و پا زدن است برای محکم بودن. از کجا بفهمیم چقدر غرورشان برایشان مهم است، و اگر بشکند یا خش بردارد، چطور کم می‌شوند...گم می‌شوند ... می‌دانم که مشکل بزرگ از آن خود منه که تحمل خیلی حرکاتش را ندارم، تحمل فراز و نشیب‌هایش را ندارم، دیگه تحمل تناقض گویی تحمل تخیلاتشو ندارم!دیگه مهربونیم نمی آد مثل خیلی رابطه‌های دیگر، این آدم یک بن‌بست جذاب بود توی زندگی من، هم می‌خواهمش و هم می‌دانم که که نباید! عشقش همیشه بود، قوی، پررنگ، درد دار. همین بود ! حضورش،  ناامنی بود و نگرانی بود و درد بود و یک آه بسیار عمیق که فکر به سرنوشت رابطه در من ایجاد می‌کرد ولی حالا خلاص شدم!خلاص درد داره این بار خیلی بیشتر ولی خوب می شم!زمان می خوام! 

 قل سیرو فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة. . .

امروز خدا منو فرستاد جایی که با چشمام چیزهایی رو ببینم که سجده شکر به جا بیارم که همینقدر زخم خوردم نه بیشتر!  دوستان از انرژی جمعی تون از صمیم قلب سپاسگذارم!

این پست بلندترین پستم بود!

 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 14:15 توسط میس ری |

به نام خدا

سلام باز اینترنتمون اومد

یکشنبه:صبحانه:نان سنگک برشته پنیر سیب نهار:سوپ الویه شام :دمی باقالی با ترشی سریع میزوترک کردم

ا ا یعنی باز بیام بنویسم چی خوردم ؟! چه کردم؟! به نظرم خیلی بیهوده اومد! اولشه یه ذره غریبی می کنم!

یه عالمه فیلم جدید جدید داغ رو هارد اکسترنالم دارم! حتی آخرین فصل ۲۴ باید برای دیدنشون برنامه ریزی کنم تا از دهن نیفتاده به دست آوردن این فیلمها یکی از خواص کافی نت رفتن بود!

این روزا روزی ۳ ساعت سوار مترو می شم سرعت حرکت فشار فروشنده گریه بچه دانشجوهایی که امتحان دارن کسانی که دارن برای عید خرید می کنن(چه عجله ایه مگه تورم نیست) . . . هنوز بازی نگاه کردن به مردم وحدس زدن زندگیهاشونو دوست دارم


دوشنبه:صبحانه یک تکه بربری پنیر ۳ خرما که خوردنش تا ظهر طول کشید نهار ۶ق زرشک پلو مرغ سالاد کاهو عصرانه:چای خرما پرتقال شام:یک تکه کوچولو ماهی کمی نان برشته رژیمی من رژیم ندارما همینطوری پیش اومد شیر هم خوردم شب خوابم نمی برد

 آنچه بر میس ری گذشت:مترو سواری (امروز تو مترو یه خانمه با لهجه با مزه یه ساک گلمنگولی خفن می فروخت می گفت برای ولنتایم (Valentine) عزیزانتون کادوتونو توش بزارین! حالم بد شد   من معمولا همیشه کادو گرفتم برای ولنتاین ولی واقعا مناسبت خزیه!)       کلاس خوبی بود اگه تو کله پوک من بره!  تصمیم برای ثبت نام یه دوره بلند مدت و تماس از جایی و خبر پذیرفته شدن در مصاحبه! حالا به من بگویید چه کنم؟! مثل شکور که تو شمس العماره کار پیدا کرده بود دندونه دندونه باید بدنمو عادت بدم!تازه ۳شنبه آینده هم دوره بچه های دانشگاه خونه آنیتا دعوت شدم! حق دارین ربط این موارد و بهم متوجه نشین! کسی سریال آشپز باشی و دیده هوس . . .  ای خدا چی بگم!

حکیمان گفته اند: دانایی بهشت است و جهل ، جهنم. خدایا ! اما به ما بگو از جهنم جهل تا بهشت دانایی چند سال نوری ، رنج و سعی و صبوری لازم است !؟

 


سه شنبه:صبحانه:نون تازه خریدم گذاشتم خانه یک تکه کندم تو راه خوردم نهار:۱ پیاله اش کوکو سبزی یه ذره سس گوجه خیار شور کمی دلستر آناناس عصرانه:چای شام:به سبک سنتی روی زمین سرو شد بی خودی خوردم الویه سبزیجات پخته بلدرچین نان زیتون خیار شور گوجه کوکو سبزی

آنچه بر میس ری گذشت:مترو سواری کلاس استاد آنچنان تشویقم کرم که پشتم لرزید خدایا من کجام؟!اینجا کجاست؟اینا کین؟من اینجا چه می کنم؟

غیر قابل پیش بینی من! به خودم مسلطم!  می شه نشنیده گرفت می شه کشش ندی تا کش نیاد! هاها دیدی وسط خیابونم هم کله پات کردم فنچولکم! به توانایی های من شک نکن گلم!      دیشب بی خوابی به سرم زده بود کلی اسم ام اس زماندار برا خیلی ها که مدتها ازشون بی خبرم زدم که امروز تو ساعات مختلف ارسال بشه! وی جی چه ذوقی کرد کلی اس ام اس زده که راستشو بگو چرا  ساعت ۶ صبح که خواب آلود داشتم می رفتم سر کار حال منو پرسیدی خوابم پرید؟! ای وا خاله تو که اروپا رفته ای چرا دیگه! یه کتاب باحال می خونم از یه نویسنده ایتالیایی به اسم عذاب وجدان  شخصیتهای رمان برای هم نامه می نویسن و تو با دنبال کردن نامه ها در جریان قصه قرار می گیری.از خیانت عشق  مذهب  قشنگه از خوندنش لذت می برم. چند روزیه تو تردیدم که سر این کار برم یا نه! زی از تو مانیتور قانعم کرد یه بار دیگه به بشریت فرصت بدم!  از شنبه! البته فعلا نیمه وقت با این همه دغدغه چه کنم ؟! سه شنبه خونه آنیتا رو باید برم.روز اول بگم من سه شنبه  مرخصی می خوام نمی آم؟! تو این وضعیت نا معلوم یارانه ها و اینکه ما اطلاعات خانوار و آنچنان پولداری پرکردیم که تو هیچ خوشه ای نیستیم احتمالا باید یه پرداختی هم داشته باشیم این خواهر آزی یه لایه بردار خفن رو دست ما گذاشت گوماژ انتگرال اوریاژ استفاده کردم لپام مثل روستاییها گل انداخته

رفتم پیاده روی باورم نمی شد انقدر سرده!سرما سخت سوزان است! یک تلفن رمانتیک شد یعنی تلفن معمولی رمانتیک شد!بعد از مدتها داشتم حس می کردم نه هنوز انگار یه چیزای صورتی تو قسمتهایی از وجودم موجوده! و در لحظات پایانی مکالمه فهمیدم که . . . باز دلم نیمد شادی کودکانتو از بین ببرم! ولی خداییش از تو ...تر هم هست!؟

 چرا نمی خوابی دختر فردا باید صبح زود بیدار شی با یه عالمه بدو بدوها!


چهارشنبه:باز بی صبحانه بدو بدو مترو کمی کشمش و گردو ۱ خرما که تا ظهر خوردم نهار:قرمه سبزی پلو سالاد کاهوشام:گل کلم هویج بروکلی بخار پزآخر شب هم شیر میوه

آنچه بر میس ری گذشت:مترو آخرین جلسه کلاس بود حیف! امروز دیگه هیچی از مترو نخریدم!    جمعه خونمون یه خبراییه! یهو تصمیم گرفتم گروه فرشته ها رو هم دعوت کنم! شاید خانم زی هم بیان!هی یه حس حسادت بهم حمله می کرد! ولی خیلی باحال می تونستم ندیده بگیرمش! تنها در یک مورده که من کاملا خودخواهانه و بی انصاف حسادت می کنم و حس بدمو هم به طرف نشون می دم ولی امشب هر چی شیطون دست و پا زد نتونست حالمو بد کنه!


 پنجشنبه:صبحانه بربری پنیر چای خرما نهار:آش جو عصرانه :قهوه پیراشکی شام:گل کلم

آنچه بر میس ری گذشت:رفتم بانک قوامین انجام وظیفه کنم! یه آقایی اومده بود که برنده قرعه کشی شده بود از شادی می خواست همه رو بغل کنه چه باحاله یه آدم شاد می تونه لبخند به لب آدمهای دیگه بیاره چه خوبه که شادی مسریه شاید به خاطر شادی اون آقا خشم من نسبت به کار زوری که سالهاست باید انجام بدم  و سالها هم ادامه خواهد داشت فروکش کرد  ببین زی خانم دارم آدم خوبی می شم!  ولی تو اون موردخاص توقع  حتی انسانیت نداشته باش!

حتما برای همه پیش اومده که کسی یهو بهتون بگه می خوام یه رازی و بهت بگم که یکی گفته قول بده به کسی نگی !بهت بگم قول می دی به کسی نگی!؟امروز عزیزی اینو به من گفت! بهش گفتم چرا می خوای به من بگی وقتی گفته به کسی نگو؟گفت آخه نمی تونم تو دلم نگه دارم باید به یکی بگم! منم گفتم وقتی بهت اعتماد کردن تحمل کن و نگو! حتما تصور می کنید چه دختر با کلاس و فهمیده ای! ولی حالا یه ول وولک افتاده بجونم و هی دارم حدس می زنم اون راز ممکنه مال کی و درباره چی باشه!؟ لعنت بر دل سیاه شیطان خدایا از شر وسوسه به تو پناه می برم

زی کجایی باز الویه ! ولی نخوردم. هیچوقت انقدر بی سلیقه چیزی و بسته بندی نکرده بودم!

خدایا کمکم کن بی آنکه ترک بخورم تاب بیارم! باز دیشب  تا صبح بال بال زدم!خدایا ممنون که باز هم خطامو انقدر شفاف نشونم دادی. ممنون که باز بهم فرصت جبران دادی خدایا کمکم کن پاکش کنم می دونی که تنهایی از پسش بر نمی آم


جمعه:صبحانه:نان لواش پنیر چای ۱ خرما

آنچه بر میس ری گذشت:مامان صبح بیدار باش اعلام کرد مهمونها ساعت دو به بعد می ان!با وجود تعداد کثیریBathroom که در قصر داریم باز هم باید صبر کنیم! از حمام خیس بدم می آد خب!

 ای دوست بیا خانه مهیای تو کردیم
خداروشکر خوب برگزار شد زی زی هم اومد خدایا ممنون که من اینهمه دوست خوب دارم
دستبند گردنبند پروانه ای اوریف لیم م رسید خوشگله فقط خدا کنه نیکل نداشته باشه حساسیت بده
 
+ نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1388ساعت 17:30 توسط میس ری |

دنیا بیستون است‌‌,اما فرهاد ندارد

دنیا بیستون است‌‌,اما فرهاد ندارد؛وآن تیشه هزاران سال است که در شکاف کوه

                                                                                             افتاده است.

مردم می آیند و می روند اما کسی سراغ آن تیشه را نمی گیرد.دیگر کسی نقشی بر

 این سینه ی سخت وستبر نمی کند.

دنیا بیستون است و روی هر ستون  عفریت فرهاد کش نشسته است.هر روز پایین می آید و در گوشت نجوا می کند شیرین دوستت ندارد وجهان تلخ می شود.

تو اما باور نکن.عفریت فرهاد کش دروغ می گوید.زیرا که تا عشق هست .

                                                                               شیرین هست.

عشق اما گاهی سخت می شود آن قدر سخت که تنها تیشه از پس آن بر می آید.

روی این بیستون ناساز و نا هموار گاهی تنها با تیشه می توان ردی از عشق گذاشت

وگرنه هیچ کس باور نمی کند که این بیستون فرهادی داشت.

ما فرهادیم ودیگران به ما می خندند.ما فرهادیم و می خواهیم بر صخره های این دنیا جویی از شیر و جویی از عسل بکشیم"از ملکوت تا مغاک.عشق,شیر و عشق,شکر"عشق,قند و عشق

عسل"شیر و شکر و قند و عسل عشق,نه در دست شیرین

                                                      که در دستان خسرو است.

                                                                خسرو ما اما خداوند است.

ما به عشق این خسرو است که در این بیستون مانده ایم.

ما به عشق این خسرو است که تیشه به ریشه ی هر چه سنگ وصخره می زنیم.

                                          ما به عشق این خسرو...وگرنه شیرین بهانه است.

                                                                ما می رقصیم وبیستون می رقصد.

ما می خندیم و بیستون می خندد.بگذار دیگران هم به ما بخندند.آنها که نمی دانند

                                                                       خسرو ما چقدر شیرین است!

خانم عرفان نظرآهاری

+ نوشته شده در جمعه هجدهم دی 1388ساعت 19:57 توسط میس ری |

به نام خدای مهربان

سلام صبح بخیر

منتظرم هوا روشن بشه برم پیاده روی!دیروز اتاق پرو بهم یادآوری کرد که وظیفه ای دارم!

Wishing you happy new year,May u always keep in ur heart the special beauty and chear of new year

شنبه:صبحانه :یه تکه کوچک کیک صبحانه با چای نهار:نزدیک ساعت  پنج یه کاسه آش جو مامان پزعصرانه:شیرینی چای شام:سالاد کاهو   بعدشم انار پرتقال  ماست هم وقت خواب می خورم

من نمی دونم این چه وضع غذا خوردنه! آیا من رژیم دارم!؟ آیا من اصلا چاقم؟!؟!

 آنچه بر میس ری گذشت:وای دیروز یه عالمه چیزای خوشگل خریدم! البته چند تا شلوار پرو کردم! هی از لای در شلوار و به خانم فروشنده دادم و گفتم بزرگتر یه سایز بزرگتر لطفا  چه صحنه هایی تو آیینه اتاق پرو دیدم خدا...آخرشم شلوار نخریدم یه دامن مشکی بلند از پارچه براق چروک با یه کمربند شیک یه بافت ظریف نقره ای یه کیف اسپرت مشکی و یه چیز دیگه که نمی گم!  و یه چیز دیگه که وقتی تو مهمونی پوشیدم عکسشو می زارم کلی برنامه دارم براش!یه رژ لب با ماندگاری طولانی! یه دستبند درخشان که دو تا پروانه بهش آویزونه اوریف لیم کد ۱۳۶۸۷ هم سفارش دادم! عکسشو از اینجا ببینین

کلی از دست خواهر کوچک تازه چاق شدم حرص خوردم!طفلک یهو از دنیای لاغری و دختر مدرسه ای به دنیای چاقی و دانشجویی پرتاب شده! یه چیزهای انتخاب می کرد که چند برابرش می کرد!حالا روحیه بچه یه طرف حول بودنش برای خرید یه طرف چاقیش یه طرف!چه انرژی از من گرفت!

از صبح استودیو بودم امروز ضبط صدا م تموم شد چه کار سختی بود هلاک شدم هی شینم می زد  خواننده نشدم !البته درخواست زیاده ولی خوب چون من لس آنجلس  برو نیستم قبول نکردم روی سی دی یه محصول آرایشی صحبت کردم.بیاد تو بازار علاقه مندان می تونن ببینن نه به خاطر صدای من روش آرایش روز و شب به سبک  شیکی  (نه از این آرایش خلیجی اکلیلی ها)توضیح می ده همینطور فیلم آموزشی مراقبت از پوست هم داره.محصولش جزو برندهای معتبر دنیاست  که بخاطر تحریم چراغ خاموش نمایندگی زده. اینجا نمی گم که تبلیغ نشه  

به زیور ها بیارایند روی خوبرویان را        تو سیمین تن چنان خوبی که زیور ها بیارایی


یکشنبه:صبحانه دو بند انگشت بربری پنیر گردو خرما چای یه ق عسل نهار:۶ق سبزی پلو ماهی سالاد کاهو با سرکه روغن زیتون سبزی خوردن  چند روزیه قبل از نهار پودر دینه برن می خورم خیلی خوبه! عمله خفه کنه  با چند قاشق غذا سیر می شم انگاری نیم کیلو کم شدم عصرانه:هات چاکلت پرتقال با پوست مثل سیب گاز زدم باور نمی کنید چقدر مزه داد!من عاشق طمع تلخ پوست پرتقالم شام:سبزیجات تفت داده شده کدو شوید قارچ ماست گل گاوزبان عناب

آنچه بر میس ری گذشت:امروز صبح با نون بربری رفتم دیدن یکی از دوستهام که باهم صبحانه بخوریم  پا به ماهه طفلکی انقدر خانمه انقدر مظلومه که نگو می خواد بچشو طبیعی بدنیا بیاره دکترش بهش گفته وقتی دردت شروع شد ده ساعت تو خونه بمون بعد بیا بیمارستان چون بیمارستان هی معاینه ت می کنن جون به سر می شی! جالب اینجاست شوهرشم پزشکه ولی فعلا تو یه شهر دیگست  ترسیده  و خیلی نگران بود هی می گفت اگه الان بچه بدنیا بیاد چی کار کنیم ؟! گفتم کاری نداره آب گرم و ملحفه تمیزآماده می کنیم  بعد یهو  بچه می آد! تازه تو سریال LOST که کیت تو جزیره بچه کلر و بدنیا آورده آب گرم و ملحفه هم نبود فقط هی می گفت Push Push بعد یهو آرون تپل و مپل و سفید برفی بدنیا اومد!بعدشم من کلی فیلمشو تو اینترنت دیدم بلدم  فقط مونده بود ماما هم بشم!

یه ماجرای جالب و خنده دار دوستی  قدیمی که بدلیل مسائل (اسمشو نبر) همون اوایل منو به شدت مورد عنایت قرارداده بودو گوشی تلفنو روی من گذاشته بود کامپیوترش به مشکل خورده و امروز صبح با کمال . . زنگ زده تا مثل گذشته ساعتها پشت تلفن یادش بیارم که چطور سیستم عامل عوض کنه و برنامه نصب کنه! اصلا هم به روی مبارک نیاورد!من هم بروی خودم نیاوردم و مثل قبل مشکلش حل شد  وقتی ای دی اس الشم وصل شد و انلاین شد گفت ممنون بای!خندیدم گفتم تو چقدر باحالی!گیر داد که چرا  تلفن شش ماه پیش و یاد آوری کردم ! گفت متاسفم! از این یاد آوری دلم گرفت!بعد گفت حالا می خوای چی کار کنی گفتم هیچی باز دوربین خریدی یا کار کامپیوتری داشتی زنگ بزن! عجله داشتم بیرون برم وقت نشد حرف بزنیم برام کلی آفلاین گذاشته که بالاخره نفهمیدم چرا دلش گرفت!؟از یادآوری شش ماه پیش ؟از اینکه من بروش آوردم ؟!یا از چی؟؟؟؟؟کاش انقدر بزرگوار بودم که به روش نمی آوردم


دوشنبه:صبحانه: نسکافه عسل ۲ ساقه طلایی نهار:ماکارونی سالاد کاهو یک سوم لیوان دلسترعصرلنه:چای سیب بیسکوئیت شکلاتی شام:نیمی از ساندویچ فلافل چند ق عدسی انار شیر

آنچه بر میس ری گذشت:امروز قبل از شش صبح از خونه رفتم بیرون  هوا هنوز تاریک بود یادش بخیر قبل از اینکه نخبه ها خانه نشین بشن (  ) صبحهای زود آرزوی خواب سرویس . . .  همون دوستم که پا به ماهه باید می رفت بیمارستان که وضعیت جنین بررسی بشه چون دیگه خیلی دیر شده مامانش جلسه مهمی داشت و شوهرشم تهران نیست طفلکی دیشب با کلی شرمندگی ازم خواست باهاش برم رفتیم بیارستان بخش زایمان وای کلی نی نی ترو تازه دیدم نو بودن همشون مدل جدید ۲۰۱۰ از جنین نوار قلب گرفتن و سونوگرافی گفتند بره خونه و شب برگرده  وقتی داشت معاینه می شد هی شوهرش زنگ می زد هی مامانش منم که خاله با کوهی از تجربه  کلی دلداریشون دادم آخه می دونین این چندمین مادریه که من باهاش تا این مراحل رسیدم؟ این دوستم مثل فرشته ها می مونه گاهی بهش می گم فرشته خانم می خنده  بعدش با هم رفتیم خیابون گردی ! فکر کن امشب بچه به دنیا می آد باز به شوهرش می گه نیا کار شما مهم تره روحیه توپ! گوش شیطون کر...قول داد وقت زایمان برام دعا کنه زودتر آتلیه مو بزنم  خدایا شکرت که من به اندازه کافی خواهر و دوست مهربون دارم

حالا هم کلی خوابم می آد و یه عالمه کار نیمه تمامچقدر راحت می تونن مال حرام وارد زندگیشون کنن! با آزی رفتیم خرید و آتلیه دوستش رانندگی طولانی در ترافیک شیرین شبانگاهی همه چی آرومه من چقدر خوشحالم!. . .

خدایا می شه یواشکی یه چیزی بگم؟می شه پلیز لطفا برای مدتی منو از نیکوکاری معاف کنی؟!می شه یه نیکوکار سرراهم قرار بدی خدا جونم می دونم که برات کاری نداره می بینی که دیگه کم آوردم!چرا برای همه انقدر توقع ایجاد شده!؟ چقدر سخته آدم یواشکی خوب باشه!

آرش و كمان عشق

story  

آرش گفت: زمين كوچك است. تير و كماني مي خواهم تا جهان را بزرگ كنم. بهْ‌‌آفريد گفت: بيا عاشق شويم. جهان بزرگ خواهد شد، بي تير و بي كمان. بهْ‌آفريد كماني به قامت رنگين كمان داشت و تيري به بلنداي ستاره.

كمانش دلش بود و تيرش عشق.
بهْ‌آفريد گفت: از اين كمان تيري بينداز، اين تير ملكوت را به زمين مي دوزد.
آرش اما كمانش غيرتش بود و جز خود تيري نداشت.
آرش مي گفت: جهان به عياران محتاج تر است تا به عاشقان. وقتي كه عاشقي تنها تيري براي خودت مي اندازي و جهان خودت را مي گستري. اما وقتي عياري، خودت تيري؛ پرتاب مي شوي؛ تا جهان براي ديگران وسعت يابد.
بهْ‌آفريد گفت: كاش عاشقان همان عياران بودند و عياران همان عاشقان.
آن گاه كمان دل و تير عشقش را به آرش داد.
و چنين شد كه كمان آرش رنگين شد و قامتش به بلنداي ستاره.
و تيري انداخت. تيري كه هزاران سال است مي رود.
هيچ كس اما نمي داند كه اگر بهْ‌آفريد نبود، تير آرش اين همه دور نمي رفت!

عرفان نظرآهاری


سه شنبه:صبحانه:۲لقمه املت چای نهار باقالی پلو میس ری پز با مرغ سالادشام:۱ناگت مرغ خیار شور گوجه یه نمه سس داداشی رفت کیک بی بی خرید تا تموم بشه مصیبت داریم و مبارزه با نفس

آنچه بر میس ری گذشت:امروز با دوست دوران مدرسه که آلمانه کلی فکر کردیم که نام فامیلی کسی در گذشته یادمون بیاد آمارشو تو فیس بوک بگیریم! یادمون نیمد  که نیمد هر اسمی یادم می آد از گذشته جستجو می کنم ببینم در چه حالیه  روانپزشک به یکی از دوستان پیشنهاد داده آهنگ همه چی آرومه رو گوش کنه! دوستم هنوز بچش به دنیا نیمده نی نی از بهشت دل نمی کنه! کار  تمدید یکی از هاست ها رو پیگیرم امروز تموم شه بالاخره رفتم سراغ سایت بردیا دیگه چی کار دارم؟کانت و من انجام نمی دم!هی یادش می ره که گفتم من انجام نمی دم هی بحث می کنه دیگه حس مجادله ندارم اینا رو برای خودم می نویسم  آهان باید پایین بامبوهارو هم یک سانت مورب کوتاه کنم عصر هم خرید دارم صدا رو پیگیری کنم که حتما امروز تحویل بده 

 سه ساعت و نیم با عزیزی تلفنی حرف زدیم کلی لذت بردم این دومین آدمیه که وقتی باهاش حرف می زم جرقه های عجیبی تو ذهنم می زنه ظاهرا درباره مساله اون حرف می زنیم ولی من جواب خیلی از سوالاتمو می گیرم!خدایا واقعا به خاطر اینکه این عزیز و سر راه من قرار دادی ازت سپاسگزارم

آزی یهو یاد یه خاطره قدیمی افتاد غش کردیم از خنده  یه نوگلی بود در دوران جوانی که برو رویی داشتیم  بچه ها اسمشو گذاشته بودن غنچه یه کاست برای من خونده بود اولش با صدای خودش گفته بود: این کاست و تقدیم می کنم به دوستی که نمی دونم خوب بناممش یا بد خوب به خاطر چیزهای زیادی که به من یاد داد بد به خاطر اینکه منو تنها گذاشت و رفت. . . بعد یهو آهنگ شروع می شد ...  طفلک چقدر اذیتش کردم چقدر برام گل می گرفت خدا منو ببخشه  اون موقع ها مد بود همه شکم سیر رفتار می کردن چه می دونستیم این صدام ازخدا بی خبر قراره با نسل ما چه کنه


چهارشنبه خوشگله: صبحانه چای نان سنگک پنیر گرد خرما ۱ ق عسل از هرکدوم یه ذره

آنچه بر میس ری گذشت:امروز صورتیم    قرارا داد csi که دیروز پرداختشو انجام داده بودن  به خاطر اشتباه کارمند اونا کنسل شد و من باید پول و برگردونم! صداهارو تحویل گرفتم فوق العادست   باز خودشیفتگیم قلمبه شد! تلفنی واکنش کسی عصبیم کرد (میس ری من فقط دلم می خواد یک بار دیگه با این آدم کار کنی! اگرباز به هر دلیلی این کارو کنی جهل مرکب به توان چند می شه !؟)شونصد بار آهنگ همه چی آرومه من چقدر خوشبختم و تو ماشینم گوش کردم!این آهنگ منه! مال فیلم عروسیم   طبق اصل {عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگي کني . دکتر علي شريعتي}من حتما خوشبختم!اولین آهنگی که برای فیلم عروسیم انتخاب کرده بودم تو را از بین صدها گل جدا کردم بود!  مثلا اون گل من بودم! زمان گذشت و اون آهنگ کهنه شد بعدش ابی می خونه با تو انگار تو بهشتم...اون هم به تاریخ پیوست! اینو دیگه نمی زارم از دستم بره خدایا. . .خواهر کوچیکم آهنگ {دنیا دیگه مثل تو نداره  نداره نمی تونه بیاره }رو انتخاب کرده بهش می گم به سن من برسی می فهمی که دنیا چقدر از اونا داره!  با زدم تو فاز تخیلات!  Anyway طبق یک قرار از پیش تعیین شده که هنوز به من رسما ابلاغ نشده احتمالا امشب باید همراه دوست فرشته ام تو بیمارستان باشم!خدا جونم بهشت زوریه دیگه بی خیال ما نمی شی! اوکی “فاستقبوا الخيرات يعني پس در کارهاي خير (از يکديگر) سبقت بگيريد”  مثل فیلم لیلی با منست شدم!رفتنی شدم با دوربین می رم حسابی یه دلی از عزا در می آرم! به باباش می گم اسم بچه رو هم من باید انتخاب کنم!حالا شاید خدا می خواد منو بفرسته اونجا که یه دکتری رزیدنتی . . . یادم باشه ریملمو با خودم برم اعتماد به نفسم بره بالا دل كه از ناوك مژگان تو در خون مي گشت ، باز مشتاق كمانخانه ابروى تو بود . . . می بینین هنوز مثل دختر دبیرستانیها با تخیلاتم تا کجا می رم!{بیمارستان نرفتم فرشته ما بعد از یک صبح تا شب درد کشیدن سزارین(فارسیش می شه رستمانه)شد!هر دو هم سالمن و خوب}

یه کار خطرناک انجام دادم که حتی از کار خلیل عقاب هم وقتی  سرشو تو دهن شیر می کنه ترسناک تر بود! به خیر گذشت ! باید انجام می دادم!

بنا به دلایلی فعلا ای دی اس ال و تمدید نمی کنم!وقت امتحاناست  عالیم عالی!

+ نوشته شده در جمعه هجدهم دی 1388ساعت 9:58 توسط میس ری |

به نام خدایی که همیشه شاهد ماست

سلام!

آخیش بازم اینترنت چه سخته آدم دستش از دنیا کوتاه باشه!

از نظر رژیم واین مسائل که بهتره اوقات خودمونو تلخ نکنیم و صحبتی به میان نیاد!

و اما بعد . . .

روزهای عزاداری باز مثل برق گذشت .مثل هر سال. از خدا می خوام هممون از برکات این روزها بهره مند شده باشیم صبح تاسوعا با زی زی و میچیل شون (که البته این اسم برازندشونه ولی من ترجیح می دم همون دکتر صداشون بزنم)رفتیم جایی که خوب بود و مفید قیمه پروپیمانی هم دادن که جاتون خالی تقریبا همشو خوردیم! باحرفهای که شنیدیم علامت سوالهای تازه ای در ذهنمان شکل گرفت ولی به تعدادی از سوالها هم جواب داده شد و قسمتی از قلبمان آرام گرفت!

شب هم دوباره با زی و دکتر رفتیم جایی! ولی چه جایی! جایگاه سخنران و در اندورنی روی پرده نمایش می دادن و چه مجری داشت این برنامه! که خدا را شکر کردیم خواهر کوچیکه نبود که عاشقش بشه و باز ما بساط نصیحت در قصر داشته باشیم! حالا من خواهر بزرگه م و سنتی و هنوز نتونستم  مرد ابرو برداشته رو هضم کنم!  خلاصه روی میز گل نرگس بود و شمع و آوای نی و شعرخوانی!هی به زی گفتم زی اینا خیلی با کلاسن ما عادت داریم تو هیئتمون سینه می زنن این سوسول بازیها چیه!؟

خلاصه چندی گذشت که اولین سخنران جلسه برپرده ظاهر شد! وای آقای دکتر بهشتی!  اینجا بود که فهمیدم زی منو فریب داده و کجا آورده! خلاصه از آنجایی که ما شاهزاده بی ادعاو روشن ضمیری هستیم بادقت به سخنرانی گوش کردیم جالب بود باز همش آیه قرآن! آیاتی که هوشمندانه انتخاب شده بود! دوباره شمع و گل ونی و شعر خوانی وای چرا من انقدر بی طاقت شده بودم تمام تعالیمی که تو قصر دیده بودم فراموش کردم اصلا نمی تونستم بشینم! خلاصه آخرشم که دکتر مهدوی عزیز اومد و تند تند مثل همیشه صحبت کرد کلمه ای که ازش تو ذهنم مونده و هی تکرار کرد تفکر بود! و اینکه زندگی که نتوان درآن عزیز بود ارزشی نداره! و گفت طلب تشنگی کنید دنبال تازه ها باشین دیگه پا شدیم که بریم خیلی دیر شده بود هنوز تو شوک بودم که زی خانم ابتکار و خانم خاتمی و نشونم داد!   خلاصه مارو نگه داشتن که با زور بهمون قرمه سبزی با ته دیگ زعفرانی بدن! ما هم دیدیم زحمت کشیدن دست رد نزدیم! کلی تو راه جیغ و داد کردم که منو چرا آوردین اینجا اگه منو می گرفتن جواب خانواده سلطنتی ر و کی می داد؟! خلاصه دکتربرام بستنی میوه ایی تپلی خرید که یادم بره! باز هم علامت سوال! حقیقت کجاست؟!

صبح عاشورا شال و کلاه کردم و با لباس مبدل به تنهایی با وجود مخالفت همه رفتم جایی که روز تاسوعا بودم دانشگاه تهران من با کسی کاری ندارم می خوام از مراسم استفاده کنم! مراسم تموم شد البته بماند که نهاروپیچوندن!

 و من در راه بازگشت شاهد عینی وقایعی بودم که تا قیامت از ذهنم پاک نخواهد شد!من راه خودمو می رفتم بی توجه به اطراف هی جلومو می گرفتن که از راه اصلی نرم و باید از فرعی برم! داخل فرعیها هم که خطرناکتر بود انگار وقتی اوضاع غیر عادی می شه خیلی ها خیلی چیزها رو فراموش می کنن و ذات اصلیشونو بروز می دن! چه حرفهایی شنیدم چه صحنه هایی دیدم! این بار شاهد عینی بودم! مجبور شدم به خیابان اصلی برگردم از فرعی امن تر بود برای یک دختر تنها!گاز اشک آور! وای آتش گرفت صورتم چشمام جایی رو نمی دید! برادر مهربانی شانه  منو گرفته بود و تو چشمام دود سیگار فوت می کرد که سوزش برطرف بشه! آقا گرگه بفهمه!!!!(واغیرتا)تمام لباسام بوی آتش گرفته بود!باز به جلو رفتم فقط می خواستم بین راه خودمو به خونه یکی از اقوام برسونم!از کلید اسرار یاد گرفته بودم و هی آیت الکرسی می خوندم.  همه  صحنه ها رو تو فیلما دیده بودیم!از اثرات این گاز ایجاد حس بی قراری و اضطرابه هنوز آروم نگرفتم. چه کردن این جماعت با شهر! با مقدسات! با آبرومون!شنیده بودم که پلیس با مردم بدرفتاری می کنه ! ولی دیدم که پلیس فقط واکنش ضد شورش داشت و این گروه چه رفتاری داشتن! جایی خوندم که نفرت انگیزه قوی برای انقلاب کردنه!راستی رهبر این گروه کیه؟!

هیتلر: جمائت حیوان غول پیکریست که فقط از غرائز خودش پیروی می کند و کارآمدترین این غرائز حس کینه و نفرت است!راز پیروزی من درهمین است که می توانم تعصب توده ها را برانگیزم تا آنانرابه آسانی در خدمت خواستهای خودم بکار گیرم و در عوض آنها نیز بی هیچ تردیدی از دستورالعمل ها و شعارهائی که من بدانان میدهم پیروی می کنند.اصل این است که در گفتگو با جماعت جایی برای منطق وجودندارد!نبوغ یک رهبر درآنست که بتواند همه کینه ها و نفرتها را دروجود یک دشمن واحد متمرکز کند!وقتی که روح کینه و نفرت گرایشهای کسان را به تعصب بیرحمی عصیان وویرانگری برانگیزد نیرویی پدید می آید که غالبا هیچ چیز قدرت پایداری دربرابر آنراندارد!

 با تمام وجود انزجارمو از کسانی که روز عاشورا به عزای امام حسین بی احترامی کردن و از عاشورا برای مقاصد سیاسی استفاده کردن اعلام می کنم و مطمئنم که خود امام حسین خیلی زودپاسخ این بی حرمتی و می ده! لازم به ذکره که نه من و نه نزدیکانم مشاغل دولتی نداریم!

راهپیمایی انزجار هم رفتم  تی وی با من مصاحبه کرد دعا کنید نشون نده !نمی خوام چهره بشم!


پی نوشت: ماجرایی که نا خواسته درروز عاشورا برای من اتفاق افتاد و در این صفحه منعکس کردم خیری هم درش بود!(به قول دکتر آزمندیان هر حادثه هر چند بد که براتون اتفاق می افته به خودتون بگین این رخداد چه پیام مثبتی برای من دارد؟!) فهمیدم که خیلی از آدمها فقط خودشون و حق می دونن!وبه راحتی حتی به خودشون هم می خوان دروغ بگن!و جالب اینجاست که انقدر این دروغ و تکرار می کنن که خودشونم باورشون می شه! یادش بخیر مهندس زند تو کلاسهای کنترل کیفیت ایزو می گفت ایرانی ها یه چیزی دارن که مردم هیچ جای دنیا ندارن اون هم کل(  Kal  ) انداختنه! حتما همتون دیدین تو رانندگی کل می ندازن این کل ممکنه حتی با یه بوق بی جا شعله ور بشه اصلا برامون مهم نیست خطرناکه پلیس ممکنه ماشین وجریمه کنه اصلا بخوابونه ممکنه تصادف بشه ممکنه آسیب جدی ببینیم چه اهمیتی داره اون لحظه فقط به خوابوندن کل فکر می کنیم و بس! اگه کل و با هر قیمتی خوابوندیم که حس شادمانی و غرور می کنیم اگر هم که نشد کینه به دل می گیریم و تا کل یادشده نخوابه آروم نمی گیریم!

این ماجراهای سیاسی کشور ما هم حالا انگار شده کل انداختن! اصلا کسی به حرف کسی که همرنگش نیست به دلایلش به منطقش  گوش نمی ده قضیه کل کله! البته هنوز هم هستند کسانی که با تفکر گروه خودشونو انتخاب کردن  جو زده نشدن و دنبال حل مشکلات شخصیشون نیستند مثل این فامیل ما که من از بد حادثه روز عاشورا خونه اونا پناه گرفتم و به من کلی کتاب ممنوعه از دکتر شجاع الدین شفا داد که دیدمو باز کنه!  همشو خوندم و بهش پس دادم و تاسفم برای راه گم کردگان که امسال دکتر شفا تئوریسینشونه  بیشتر شد! انقلاب کردن شوخی نیست!شکنجه خون زندان تبعید ناآرامی . . . همه اینا رو داره!

فقط خدا می دونه که تا حالا ایران و ایرانیها چقدر تاوان بابت کل انداختن دادن! و فقط خدا می دونه تا کی باید تاوان بدیم!

با همین پست معمولی تو این وبلاگ کم تردد که تازه با  رعایت مصلحت نوشتم کلی پست خصوصی و غیر خصوصی دریافت کردم که واقعا منو به تجدیدنظردرباره کسانی که وارد حریمم می کنم واداشت! بارها خوندم تا باورش کنم! بارها آپی و چک کردم که باور کنم این همون آدمیه که اینهمه قربون صدقه من می رفت و از فهم و کمالاتم می گفت وچاپلوسی می کرد ناشناس و شناس برام اینو نوشته!؟

جایی شنیدم اگه کسی وقت فهمیدنش نباشه هر کس باهاش حرف بزنه نمی فهمه!درست برداشت نمی کنه.البته این فقط درمورد مسائل سیاسی صدق نمی کنه!

با این پست موضع من کاملا مشخصه می دونید که متولد نیمه دهه پنجاه هستم! نسل سوخته! هم نسلیهای من با عشق خون دادن! با افتخار شکنجه شدن!

رو دوش بابام انقلاب کردم  جنگ دیدم موشکباران. . . آژیر قرمز. . . پنیر کوپنی . . . از وقتی به سن قانونی رسیدم تو تمام انتخاباتها شرکت کردم!  تو دبیرستان به جرم داشتن آینه و عکس هندی نزدیک بود از مدرسه اخراج بشم!تو مدرسه ما داشتن نوار کاست یا بیرون اومدن چند تار مو مجازاتش اخراج از مدرسه با کلی تحقیر بود !مثل بقیه هم نسلیهام تو هر جایی موش آزمایشگاهی بودم! یک نسل چند تا انقلاب و باید تجربه کنه!؟ چند بار باید از صفرشروع کنه؟! با همه کاستیها آدمهای ناکارآمد متعصب مدیران نالایق سوء استفاده کنندگان از دین باز هم ترجیح من همین نظام فعلیه . بازم تکرار می کنم من شغل دولتی ندارم و همینطور پدرم و هیچ یک از اعضای خانوادم. نکته جالب تر اینه که با هشت سال سابقه و توانمندیهای فراوان بیش از یکسال هم هست که بی کارم! و بی کاری خودمو نه گردن بالا رفتن نرخ بیکاری می ندازم و نه دولت نه رئیس جمهور و نه  آمریکای جنایتکار نه اسرائیل غاصب و نه همکار زیرآب زن و نه هیچ کس دیگه!  مسئولیت هر گره ای در زندگیمو شخصا می پذیرم! 

از فردا باز هم همون میس ری  شاهزده خانم دوست داشتنی می شم! براتون شعر می نویسم موزیک می زارم  عکسهای شیک می زارم جملات رنگارنگ خوشگل حرفهای روزانه  که چی خوردم و چی خریدم و چی و شنیون کردم!  همتون و هم دوست دارم و مثل گذشته تلاش می کنم بین دوستی و مسائل دیگه خط بکشم! خیلی ها این کارو می کنن و موفق هم هستند همین مامان آرتیمیس و ببینین.

***... بياييد به سوى كلمه اى كه مشترك بين ما و شماست ...***

+ نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1388ساعت 10:49 توسط میس ری |

به نام خدای مهربان

سلام   زندگی ایی به شیرینی عسل در من روان است 

شنبه صبحانه:نان بربری پنیر گردو چای عسل پیاده روی و یه نمه ورزش نهار:چند قاشق سوپ ساندویچ مرغ یه کم ۱لیوان دلستر شام میوه

آنچه بر میس ری گذشت: فشار کار خیلی زیاد بود تا من نباشم دست نمی زنه!روابط در هاله ای از ابهام به سر می بره!پروژه با شیرین در معرض شکسته! دوست داشتم یه خونه داشتم تنهایی یه محیط آروم با دکوراسیون خلوت با رنگ سفید با نور ملایم گرم و نرم و آروم  شومینه با صندلی لهستانی شمع موزیک ملایم دوستمو می آوردم پیش خودم قایمش می کردم تا دوباره قوی بشه بره به جنگ زندگی!

 


 یکشنبه:صبحانه :کمی نان پنیرگردو چای عسل نهار:زرشک پلو با مرغ سالاد شیرازی شام:انار چای سبز نسکافه ماست خیار کدو نعنا

آنچه بر میس ری گذشت:تکمیل و ارسال کار-آشپزی- بی خودی بهانه گیر شدم! اصلا انگار یه چیزیم هست! یه لحظه خوبم و خوش و مقاوم یهو غم عالم به دلم می شینه! به این اختلال می گن دو قطبی!سردردی که از بوی عود گرفتم باعث شد حتی تو تاریکی چشممو ببندم! نصفه شب داشتم دستمالی که روی چشمام بسته بودم و شینیون می کردم! هی میس ری...!

 


دوشنبه:صبحانه :نان تست دوسرجوعسل پنیر بربری گردو خرمل یه ذره کره کم می خورم صبحانه یه نمه دارچین هم به تقلید از آزی شام:کباب +۱کفگیر برنج+فسنجان+حلیم بادمجان+دلمه رولتی کدو+سالاد+برانی+ژله چندین مدل+دلستر شب چره:میوه انار آجیل

آنچه بر میس ری گذشت:یه گردنبند و گوشواره خریدم بی خودی! امروز حس نداشتم چشمهام پف داشت! شکل بیوه زنها شده بودم! رفتم خرید یه آقا و خانم مسن تو مغازه می گفتن بمیرم برا جوونهای امروز که انقدر دلمرده ان! منم دیدم منظورشون به منه گفتم من شب می خوام برم مهمونی به صورتم استراحت دادم! امشب شب یلداست!و خونه عروس جدید فامیل دعوت داریم می دونم الان یه ماهه طفلک داره بال بال می زنه که یه میز رنگی بچینه برای فامیل شوهر   پیش بینی درست بود  خیلی زحمت کشیده بود

 این هم فال شب یلدای ۸۸:

شب وصل است و طی شد نامه هجر

سلام فیه حتی مطلع الفجر

دلا در عاشقی ثابت قدم باش

که در این ره نباشد کار بی اجر

من از رندی نخواهم کرد توبه

و لو آذیتنی بالهجر و الحجر

برآی ای صبح روشن دل خدا را

که بس تاریک می‌بینم شب هجر

دلم رفت و ندیدم روی دلدار

فغان از این تطاول آه از این زجر

وفا خواهی جفاکش باش حافظ

فان الربح و الخسران فی التجر


سه شنبه:صبحانه:یک لقمه نان پنیرگردو چای نسکافه نان جو نهار:آش ۲ق الویه شام :الویه گوجه

وای من چی کار کنم انقدر تند نخورم!؟می خوام زود قالش کنده بشه!

آنچه بر میس ری گذشت:ملکه قصر(مامان)امروز دستور نظافت اتاق منو صادر کردن!هنوز در خواب صبحگاهی بودم که با خادمین برای تغییر دکوراسیون اومدن! اتاقم ماه شد!

مثل اینکه این رویای خانه سفید رویاهای من داره جدی می شه .دوستان زیادی درخواست اقامت دادن  یاد داستان من که جیک و جیک می کنم برات .. افتادم فقط لازم می دونم مساله ای رو گوشزد کنم! از اونجایی که اسم من ریحانه ست! خانه من می شه خانه ریحانه!گفتن نداره که یعنی چی و چه کسانی  رو خانه ریحانه می برن! فقط اومدین خونه من بگین می ریم خانه میس ری!

دلم برای کسی تنگ است. . .


چهارشنبه:صبحانه:نان پنیر گردو نهار سبزی پلو ماهی یه قورت دلستر

آنچه بر میس ری گذشت:امروز صبح نمی دونستم برای چی باید بیدار بشم؟!برای دیدن ادامه فیلم نصفه دیشب؟برای تماس با شیرین؟برای عملی کردن طرحهایی که تو ذهنمه؟اوه امروز قراره بریم کلاس با زی با نوگلام کاملا ارادی از دنده راست بیدار شدم پس حتما امروز روز خوبیه زی و دیدیم هر چند کم!نوگلم هم بود کلاس هم باز تلنگر زد بهم خوب بود!کسی هم بالاخره. . . امشب دارم می رم استودیو تست صدا!


پنجشنبه:صبحانه چای ۱لقمه نان پنیرگردونهار یک پیاله آش ۵ق برنج خورش کرفس

آنچه بر میس ری گذشت:صبح رفتم خونه دوستم یه دستگاه لرزاننده باحال گرفته که وقتی روش می ایستی انگار داری عربی می رقصی کاملا حرفه ای! وقت برگشتن اول سوییچ ماشین گم شد بعدشم یکی راه حرکت منو بسته بود و رفته بود! خیلی با نمک بود !این فایلو تا عصر تموم کن میس ری جان

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 10:14 توسط میس ری |

به نام آنکه عهدش وفاست

شعار هفته:غلبه بر خشم!صبر

شنبه:صبحانه:۱لقمه نیمرو نان پنیر چای خرما میان وعده:سیب شیرینی نخودچی نهار:۶ق سبزی پلو ماهی و تن سالادکاهو ماست خیار ۱ق دسرشام:سبزیجات شیرینی چای سبزو...

آنچه بر میس گذشت:اضافه کردن ف شروع شد هماهنگی بهفر امروز از صبح دارم بهانه می گیرم یه گیری به آقا گرگه بدم!الکی!اونهم زرنگ با تجربه بهانه دستم نمی ده!این گلی خانم تاخیر داره!داره انگولکم می کنه!

نی نی به دنیا اومد! هم نی نی هم مادر شکرخدا سالمندبه سیاره زمین خوش آمدی دختر آذری!زندگی هیجان انگیزی و در پیش داری!

از اینجا بشنوید یک آهنگ خاطره انگیز 


یکشنبه:صبحانه:نان سنگک پنیر گردو شیره خرما چای نسکافه(البته تا ظهر طول کشید)صدای پای گلی خانم داره می آد که داره با ناز می آد! نهار:لوبیا پلو با سالاد شیرازی تا جان در بدن داشتم خوردم!آخه دست پخت میس ری بود! عصر چای نون خرمایی

آنچه برمیس ری گذشت:یهو قرار شد لوبیا پلو با سالاد شیرازی با کیک صبحانه صورتی بشه!البته خودت می دونی که چی برام مهم بود!کمی تا قسمتی معادلات بهم ریخت!ولی خوبم پاساز رفتم شال و دستمال سر خریدم.یه کوچولو لجم گرفته! دیشب یه فایل برام رسید که باید تا صبح روش کار می کردم و تحویل می دادم! کامپیوتر فس فس کرد! من هم هی ری استارت ش کردم! هی هی ! تا اینکه دیگه بالا نیمد!واز بد روزگار همه اطلاعات روی میز کار( desktop)بود! من هرگز اینجور آدمی نبودم ولی از وقتی آزی بی توجه به هشدارهای من هی با فیلتر شکن کامپیوتر و منهدم می کنه من هم بی تفاوت شدم! خلاصه که دیشب بال بال زدم نشد که نشد! صبح به چند نفر که قبولشون داشتم زنگ زدم گفتن باید بریش هارد کلینیک! بدتر از فایلهای خودم عکسهای کارهای آزی بود! خلاصه که تا غروب آفتاب تمام هوش کامپیوتری و با نذر و نیاز و انرژی ریختم وسط و این شد که باز میس ری حماسه ای دیگر رقم زد! فایهای از دست رفته بازیابی شد و سیستم عامل قدرتمند نصب شد! آخیش خدایا ممنون که باز هوامو داشتی


دوشنبه:صبحانه:نان پنیر گردو چای نهار قرمه سبزی عصرانه:چای سیب نون خرمایی شام :سبزیجات

آنچه بر میس ری گذشت: علاوه بر نجات کامپیوتر از مرگ حتمی یه سر به مادرجون پدرجونم زدم با کلی اتفاق با مزه! لباسهارو تحویل گرفتم! جناب جادوگر هم مورد غضب شاهزاده خانم قرار گرفتن!


سه شنبه:صبحانه:  آب سیب نان خرمایی+مفنامیک اسید+شکلات تلخ  نهار :چند قاشق ماکارونی ژلوفن عصرانه :چای نان خرمایی خرمالو شکلات تلخ     شام:یه گازفیله مرغ+مفنامیک اسید گل گاوزبان چقدرقرص خوردم امروز!     

آنچه بر میس ری گذشت: صبح بیدار شدم و رفتم! تلاش کردم که خوب باشم ولی وقتی همه چیز خوبه که من کاملا خوب باشم  به محض اینکه بالانس هورمونی به هم می خوره همه چی خراب می شه!آخر هم نفهمیدم پنج روز پیش چه اتفاقی افتاده! چقدر حرفهای ناامید کننده و منفی شنیدم! چقدر بار منفی داشت!هیچی نداشتم که بهش بدم چون خودم هم خالی بودم!فقط می خواستم فرار کنم! و بالاخره پوسته شاهزاده خانم کنار رفت و گفتم آنچه نباید  نباید این اتفاق می افتاد ولی افتاد!  

دوست جونم اومد پیشم که هر چند غمگین بود ولی من از بودنش کنارم کلی لذت بردم و می دونم که هنوز کلید و گم نکرده! خدایا چرا گاهی رشته همه چی از دستمون در می ره!؟ لطفا کنترل و باز به دستش بده اوووووووف چه روز توپی . . . من چقدر خوشحالم! Take it easy 


چهارشنبه:صبحانه:یک برش نان تست رژیمی پنیر چای نون خرمایی آخریش بود تموم شد!

آنچه بر میس ری گذشت:نهاردوره دوستهای دانشگاهم بود که نمی تونم برم!خدابه کارخونه این

Always ultraفروش ها برکت بده!خدا به بچه هاشون سلامتی بده!خدا به حق این وقت عزیز هر چی می خوان البته نه انرژی هسته ای ما رو بهشون بده!واقعا دمشون گرم طرح جدیدش Freshمعطر هم هست!با آلویز گلی خانم راراحتتر همراهی کنید

امروز طرفهای ظهر به اتفاق خانواده می ریم شمال پاییز ببینیم!خوشحالم!واقعی می خوام یه دل سیر عکاسی کنم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 13:56 توسط میس ری |

 

به نام خدایی که دراین نزدیکیست

خب هفته جشن و سرور میلاد باسعادتم  هم به پایان رسید میس ری جان بد نیست یه فکری هم به حال اضافه وزنت بکنی!

شنبه:صبحانه کمی نان پنیر چای عسل نهار کله پاچه+نارنج+نان سنگک+ترشی  (برای شروع خوبه !) عصرانه چای میوه آب کرفسشام سوپ استامبولی پلو+ماست برانی هیچوقت اینهمه نمی خوردما امروز که نوشتم اینطوری شد! حالم بده....پشیمونم من پشت کامپیوترداشتم کارمو می کردما مامانم صدام کرد که بیا شام!+انار+نسکافه

آنچه بر میس ری گذشت:بانک قوامین و سامان+آزی تا تجریش به فاصله خیلی نزدیک ما یهو تو ترافیک ولیعصر دعوا شداز این قاطیها بودن اصلا هم فحش ندادن فقط می زدن و نگاههای عجیبه روانی می کردن! صحنه بعدی آقای پلیس خیابان و بست و یه ماشین درحال حرکت و متوقف کرد که با جرثقیل ببرن خانمه راننده هی به آقای پلیس دست می زد و ظاهرا التماس و پلیس از دستش فرار می کرد!با همه تخیلاتمون نفهمیدیم موضوع چی بود!  + کاربرروی پروژه Clinique چهارساعت


یکشنبه:۱صبحانه:لقمه نیمرو+چای۱ق عسل+۱خرما ۱شیرینی خب عیده!نهار:زرشک پلو مرغ+سالاد یه قورت دلسترعصرانه:۱رولت چای ۲سیب شام:چیز برگر!

آنچه بر میس ری گذشت:آزی تا نیایش+خرید شیرینی+لواشک+شکلات تلخ+۴تاپاستیل+کره بادام زمینی+M&Ms دوست داشتم!

 قرارم با دوست سیدم کنسل شد!منه مهربون و باش براش عطر هدیه گرفته بودم دیشب کلی شینیونش کردم!شیرین جانم هم که شوهرش زود بیدار شد نشد بپیچونه! پس می رسیم به نظافت اتاق و نصیحت خواهر کوچیکه که تازه سر از تخم بیرون آورده  تمدید ADSL شیرین اومد سپیده فرت شد!


ای دست آویز بیگانه ،آشوبگر ،نا آگاه فریب خورده ،ای مخل امنیت اجتماعی، شرور،جاسوس

دانشجو روزت مبارک

 دوشنبه: صبحانه:چای سبز+عسل نهار:کوکو سبزی خیارشور گوجه یه ذره سس مایونز سس خردل و سس قرمز+قرص مخمرعصرانه:رولت چای کرفس شام:یک پیاله عدسی با لیمو و گلپر+تنقلات!:گل کلم کدو هویج کرفس بخارپز با آبلیمو روغن زیتون+چای خرما عناب سیب خیار لیمو شیرین گلگاوزبان شیر

۱ساعت پیاده روی

آنچه بر میس ری گذشت: هنوز درگیر انتقال سرورهای ارتباط نوین با کاراهاست هستم!چقدر باحالن!چقدر مسئولیت پذیر!بانک ملی ۳۰۰سپه کادو جوجه رو هم خریدم Breaking News دختر خالم هم داره عروس می شه!خدایا ممنونی یه اسم دیگه از لیست دعای بخت و اقبال تیک خورد   

 حدود ساعت ۵عصر رفتم سبزیجات آماده کردم کلی شینیون کردم مزه دار کردم گذاشتم تو بخار پز برای شام!مامان جان اومدن کلی خوشحالی کردن بعد دیدم که دارن عدس از کابینت بر می دارن که عدسی بزارن!می گم مامان پس سبزیجات چی؟! فرمودن اونو سر سریالها به عنوان تنقلات می خوریم! 


سه شنبه:صبحانه:نسکافه عسل+املت نهار:۶ق برنج مرِغ و آلو سالاد کاهو سرکه روغن زیتون عصر:میوه

آنچه بر میس ری گذشت:صبح زود رفتم بانک و درکمال ناباوری مبلغ بیش از حد تصورم در حسابم بود!مابه التفاوت محاسبه از قبل بوده و من یادم نبود هر خیری که به من می رسد از جانب خداست کلی شینیون کردم و رفتم شهرک به منظور رزرو مکان برای گردهمایی پنجشنبه! ( البته یه کار مهم هم داشتم که انجام نشد  و من سعی کردم باکلاس رفتار کنم البته موفق هم شدم  )


چهارشنبه:صبحانه نسکافه ۱ ق عسل نان پنیر گردو خرما چای نهار آش رشته عصر:چای سبز آش سیبچای شام:۱سوسیس سالاد کاهو نارنج یه ذره سس خردل گوجه مایونز ۲ لیوان گاگاوزبان چای سبز ۱ پیاله ماست

آنچه بر میس ری گذشت:در تختخواب سلطنتی آرمیده بودیم که به صرف صبحانه دعوت شدیم!کمی نق زدیم که برنامه داریم با خیاط دربار ولی طبق قانون از تو به یک اشاره. . . رفتیم با سرعت زیر بارون و ترافیک لطیف صبحگاهی به محل رسیدیم و هدیه ای دریافت نمودیم که همان دم اشتهای ماراکور کرد!  البته بنا بر تعلیماتی که به شاهزاده ها می دن و بنا بر تجربه خون خوردیم و بسیار با کلاس رفتار کردیم  گر چه از آتش دل چون خم می در جوشم  مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم. (حافظ ) فکر نکنید ما شاهزاده پرتوقع یا وسواسی یا نامهربانی هستیم! و دندان اسب می شماریم! آخر اگر به شما به اندازه دویست هزار تومان شکلاتی که سالهانماد( ...) بوده هدیه می دادن چه حالی به شما دست می داد!؟   آخر گرک نازنین ما که از شما تحفه طلب نکرده بودیم! این چه بلاهتی بود! من با اینهمه شکلات چه کنم!  در سنوات صورتی زندگیمان باید تادانه آخر خودمان تنهایی تناول می کردیم!آخر بی انصاف آن زمان ۱ بسته بود! اگر تاریخ مصرف آن تمام شود چه؟! کجا آنها را پنهان کنم!آخه  تو عقل هم داری!  مثلا منو خوشحال کردی خیر سرت ! ای بمیری که فقط با مرگت .... ای خدا من چه کنم از دست ...  ندایی از درون بر آمد که: ا ا ا میس ری آروم باش ! شاهزاده خانم این کارا چیه دلش می شکنه!اون طفلک فکر کرده تو خوشحال می شی خواسته تلافی وقفه رو در بیاره! چند بار با مژه هایی که از ریمل بلند کننده و پر کننده اورآل پوشیده شده پلک بزن  لبخند ملیح بزن و بگو تو بهترینی!  فقط تو می تونی  من و شگفتانه کنی(سورپرایز)   در حال ستیز با خودم بودم که مثل خانم رفتار کنم کتابهای خانم عرفان نظرآهاری و گرفت و رفت تو تریپهای عرفان و حرفهای قلنبه  و گیر داد که شکل توست! آخه کجاش شکل منه! باز جو  آنچنان فرهیخته بود که نتونستم چیزی بگم!  احتیاج دارم یه بار دیگه برم آهنگمو گوش کنم! من چقدر خوشحالم ...


پنجشنبه: چای سبز نان پنیر کره بادام زمینی گردو چاینهار ۶ق باقالی پلو با گوشت و سالادکاهو سبزی خوردن ۱ لیوان دلستر شام:چیزبرگر چای ۱خرما انگاری یه چیزیم شد از ساعت ۹ شب از سردرد خوابیدم!

 

آنچه بر میس ری گذشت:از آخر به اول می آم!این پنجمین گردهایی انارستانی بود که من شرکت کردم خیلی باحال بود جوش خیلی گرم و دوستانه و خودمونی بود جای همتون خالی کلی انرژی گرفتم!آخ یادم رفت از اون کارا کنم که استاد یوگا یادمون داده بود برای جذب بیشتر!خوشحالم که اومدمراستی زی زی هم کادو تولدمو داد یواشکی!

پروژه ش دوباره با دیوار خورد! کار PSD و رو سی دی تحویل دادم! حالا دوست نداره چه اصراریه محبت زوری کنی!به جاش برا میس ری یه چیزی بگیرانرژی این هم خوب بود و راحت در نتیجه من چقدر خوشحالم...


جمعه:صبحانه:چای کره بادام زمینی بربری یه ذره خامه پنیر گردو چای خرما نهار:کمی گوشت کوبیده با سنگک ترشی شام:۱کفگیر سبزی پلو ماهی سالاد کاهو با سس سبزیجات سفارشی خب مهمون داشتیم این سردرد رهام نمی کنه فکر کنم عظمت کاردستم داده!

آنچه بر میس ری گذشت:رفتیم نمایشگاه آزی از دیدن کارهاش سیر نمی شم یه چیز خاص جینگولی که جنسش گیپوره بلنه و پایینش کج و کوله و جلو باز خریدم!باحاله قسمت خنده دارش اینجا بود که عضوی از میس ری که همیشه باعث خجالتشه و سعی در مخفی کردنش داره مورد توجه قرار گرفت!بکوش که عظمت در نگاه تو باشد نه آنچه بدان می نگری! البته این بار عظمت در آنچه بدان می نگریستن بود!


همه چی آرومه تو به من دل بستی    این چقدر خوبه که تو کنارم هستی 

همه چی آرومه غصه ها خوابیدن    شک نداری دیگه تو به احساس من 

همه چی آرومه من چقدر خوشحالم     پیشم هستی حالا به خودم میبالم   

تو به من دل بستی از چشات معلومه    من چقدر خوشبختم همه چی آرومه 

تشنه چشماتم منو سیرابم کن    منو با لالایی دوباره خوابم کن 

بگو این آرامش تا ابد پا برجاست      حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست  

همه چی آرومه من چقدر خوشحالم    پیشم هستی حالا به خودم میبالم   

تو به من دل بستی از چشات معلومه     من چقدر خوشبختم همه چی آرومه 

 

حمید طالب زاده از اینجا بشنوید

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت 11:13 توسط میس ری |