تبليغاتX
برآنم که زندگی کنم


برآنم که زندگی کنم

اومدم اینجا رو آب و جارو کردم می خواستم جدول بکشم برنامه زندگیمو نظم بدم به هوای شماها یه تلاشهای مثبتی انجام بدم 

ولی فردا می رم سفر یک هفته دیگه که انشالا برگشتم اینجا رو آباد می کنم بلکه از شرم نگاههای شما یه تکونی بخورم و از این تار عنکبوت بیرون بیام

راستی کاری با امام رضا ندارین؟

 . . .یادت نرود
به جای من از صمیم همین زندگی
سرا روی چشم به راه ماندگان مرا ببوس !
دیگر سفارشی نیست
تنها ، جان تو و جان پرندگان پر بسته ای که دی ماه به ایوان
خانه می آیند 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 20:5 توسط میس ری| |

بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم           در من نگر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم

شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم          چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم

برگرفته از غزلیات مولوی

 


دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نياز نيم شبی دفع صد بلا بکند
عتاب يار پری چهره عاشقانه بکش
که يک کرشمه تلافی صد جفا بکند
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آن که خدمت جام جهان نما بکند
طبيب عشق مسيحادم است و مشفق ليک
چو درد در تو نبيند که را دوا بکند
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
ز بخت خفته ملولم بود که بيداری
به وقت فاتحه صبح يک دعا بکند
بسوخت حافظ و بويی به زلف يار نبرد
مگر دلالت اين دولتش صبا بکند
 
دوست دارم برا خودم شعر بنویسم!فعلا حرف رژیمی ندارم!دوست داشتم!
نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 14:12 توسط میس ری| |

دلم از معجزه هایت می لرزد!

داره هشت هشت هشتاد و هشت می رسه ها!یه کاری کن!

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 11:35 توسط میس ری| |


Design By : Night Skin